تبلیغات
 مطلب + عکس - هدیه ! /style.css" type="text/css" rel="stylesheet" ?>/style.css" type="text/css" rel="stylesheet" ?>/style.css" type="text/css" rel="stylesheet" ?>/style.css" type="text/css" rel="stylesheet">

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت

 قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .

همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . 

پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت 

و با سرعت از خانه خارج شد .

وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم .

 آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ...

- به به . مبارک باشه . چه جوری باشه 

 چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .

- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه ..

 


تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392 | 07:43 ب.ظ | نویسنده : محمد رضا قاسملو | نظرات

  • paper | پرشین تم | بک لینک